السيد الطباطبائي
441
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
1 - اين جهان و اشيائش و قوانين دقيقش ، يك به وجود آورنده و نظام دهنده و اداره كننده دارد . 2 - همه اشياء جهان ، قوانين جهان ، صفات اشياء جهان و چگونگى هاى شان ، همگى پديده هستند . 3 - پس بايد آن خدا غير از اشياء جهان و قوانين جهان و صفت ها و چگونگى چگونه شدن اشياء باشد . و هم اين ها بايد از او « سلب » شود . و اين است معناى تعريف سلبى و شناخت سلبى دربار خدا . و اگر كسى بخواهد عقل ، فكر و علم را مستقيماً و به طور ايجابى و اثباتى ، در شناخت خدا به كار گيرد ، چيزى را از عقل ، فكر و علم خواسته كه از موضوع كار آن ها خارج است . و اين اولين گام نادرست ارسطوئيان است كه با نهادن اين خشت اول ، ديوارشان تا ثريّا كج مى رود و ديوارى است صرفاً خيالى . زيرا اين گام نادرست نخستين ، آنان را وادار مىكند كه « عقل » را با « ذهن » عوضى بگيرند و به فرض هاى ذهنى ( كه ذهن مىتواند محال را نيز فرض كند ) عنوان « معقولات » بدهند . و همين سبك و رويّه نادرست است كه صدرويان ما ، نام آن را راه « من الحق الى الحق » گذاشته اند . و گاهى ادعا مى كنند كه راه عشق را مى پيمايند نه راه عقل ، فكر و علم را كه : چو عشق آمد ، عقل دود مىشود . اما علاوه بر اين كه مسلم است عشق ابزار شناخت ، نيست ( و صرفاً نوعى هيجانات است ، چيزى كه ضد عقل باشد چگونه ممكن است ابزار شناخت باشد ) خود عشق نيز مانند عقل ، فكر و علم است ، مخلوق است و شناخت خدا از موضوع آن نيز خارج است . و در يك بيان خلاصه تر : فكر ، عقل و علم ، « هستى خدا » را اثبات مى كنند ، اما راهى به « چيستى خدا » ندارند .